مطالب مهم

» روان شناسی » چگونه «‌سرزنش دیگران» را متوقف کنیم؟
 106 بازدید
 دیدگاه‌ها برای چگونه «‌سرزنش دیگران» را متوقف کنیم؟ بسته هستند

چگونه «‌سرزنش دیگران» را متوقف کنیم؟

چگونه دست زدن به بازی سرزنش دیگران (افراد، شرایط، حوادث، شانس، …) می‌تواندشادمانی وخشنودی ماراتهدیدکند؟ یکی از مخرب‌ترین مشغولیت‌های انسان انجام «بازی سرزنش» است. این بازی باعث به وجود آمدن وقایع و درگیری‌های بزرگی همانند جنگ‌ها، دعواها و منازعات تأسف‌بار خیابانی و در طیف وسیع‌ ترش درگیری در روابط بین فردی (اعم از درگیری‌های خانوادگی، […]

چگونه «‌سرزنش دیگران» را متوقف کنیم؟
سرزنش
سرزنش

چگونه دست زدن به بازی سرزنش دیگران (افراد، شرایط، حوادث، شانس، …) می‌تواندشادمانی وخشنودی ماراتهدیدکند؟

یکی از مخرب‌ترین مشغولیت‌های انسان انجام «بازی سرزنش» است. این بازی باعث به وجود آمدن وقایع و درگیری‌های بزرگی همانند جنگ‌ها، دعواها و منازعات تأسف‌بار خیابانی و در طیف وسیع‌ ترش درگیری در روابط بین فردی (اعم از درگیری‌های خانوادگی، اجتماعی، شغلی) و میزان زیادی از ناکامی‌ و ناخشنودی در زندگی انسان‌ها بوده است. بازی سرزنش معمولاً شامل سرزنش کردن یا مقصر قلمداد کردن دیگران، وقایع، شرایط و رخدادهایی که به نظر ما نامطلوب و ناخوشایند می‌آیند و تأکید بر مقصر بودن، عوامل بیرونی است، به جای آن که بطور فعّال در پی آن باشیم که دست به تغییراتی بزنیم، یا اقداماتی انجام دهیم که شرایط و وضعیت را بهبود بخشد. از دیدگاه شناختی نیروی محرکه و برانگیزاننده این بازی چهار باور غیرمنطقی فرد است

1 ـ اگر کسی اشتباهی مرتکب شود یا اشتباهی رخ دهد (یا اگر امور آنگونه که باید پیش نرود) آنگاه کسی به غیر از خودِ من باید به عنوان عامل مقصد شناسایی شده و برای این اتفاق یا شرایط پیش آمده مورد سرزنش قرار گیرد.

2 ـ اشتباه و خطا (یا بدکاری) این فرد (یا افراد) مقام احترام و شأن و منزلتی که به عنوان یک انسان دارا بوده را از  آنها سلب می کند.

3 ـ بنابراین کاملاً مجاز است با او (یا آنها) به گونه‌ای که شایسته آن  هستندرفتارشود،رفتارهاییمانندنادیده گرفتن،فحاشی، قهر و یا در موارد افراطی‌تر کتک زدن یا زد وخورد فیزیکی.

4 ـ من نباید برای شرایط / موقعیت / رویداد پیش‌آمده هیچ مسئولیتی بپذیریم ـ یا مسئولیت زیادی متوجه من نخواهد بود ـ چرا که پذیرفتن این مسئولیت و این‌که من هم سهم دارم، به این معنا خواهد بود که من نیز احترام انسانی خودم را از بین برده و بنابراین من هم مستحق مزمت و برخورد منفی خواهم بود.

اگر خوب بنگریم متوجه می‌شویم که این چهار باور بطور مرتب و مکرر در جریان اصلی زندگی ما انسان‌ها نقش بازی می‌کنند. مثلاً یکی از اعضای خانواده در شبی که میهمان داریم دیر به خانه می‌آید، و آنگاه در تمام طول شب صاحب‌خانه به او بی‌محلّی می‌کند، مثلاً به چشمانش نگاه نمی‌کند، از او اجتناب می‌کند، نگاه غضب‌آلود به او می‌کند، با او صحبت نمی‌کند، به او پاسخ نمی دهد، یا حتی جلوی دیگر میهمانان او را مستقیم یا غیرمستقیم مورد سرزنش و توبیخ قرار می‌دهد.

یا یک راننده به اشتباه به جای درب ورودی از درب خروجی پارکینگ وارد می‌شود و رانند دیگری که در حال خروج است به خاطر اشتباه یا خلاف او زیر لب یا علناً  بهاوفحاشی کرده و داد می‌زند، «گوساله، تابلو را نمی‌بینی؟»

یا برای خودم پیش آمده بود که در خیابان داخل پردیس دانشگاه فردوسی رانندگی می‌کردم، راننده روبرویی که «فکر» می‌کرد «واقعا فقط فکر می‌کرد» که من خیابان را ورود ممنوع می‌آیم، سرش را از پنجره ماشین بیرون آورد و فریاد کشید: «مرتیکه الاغ خیابان یکطرفه است». یا دانش‌آموزی که در یک امتحان نمره خوب نمی‌آورد و معلم را مقصر دانسته با او چپ می‌افتد و درباره معلم با دیگر دانش‌آموزان حرف‌ها و یا جُک‌های زشت می‌زند. و یا معلم و استادی که بطور مکرر توسط دانش‌آموزان یا دانشجویانش با نمره پایین ارزیابی می‌شود، آنها را سرزنش می‌کند که ناتوان وضعیت‌اند و یک مشت احمق بی‌سواد که دوغ را از دوشاب تشخیص نمی‌دهند و «خر چه داند قدر حلوای نبات!»

مردی زنش را کتک می‌زند و او را سرزنش می‌کند که «من را نمی‌فهمد» یا زنی که شوهرش را مورد ضرب و شتم و فحاشی‌های گوناگون قرار می دهد و وقتی که مرد برای دفاع از خودش و اجتناب از درگیری‌های قانونی پلیس را خبر می‌کند،‌ او را متهم و سرزنش می‌کند که برای زنش پلیس آورده و حرمت و آبروی من را جلوی در و همسایه لکه دار کرده  است: اوپایپلیس را به خانه ما باز کرده است.  ویا زنی که به همسرش خیانت می‌کند وباکس دیگری رابطه برقرار می‌کند (چه کلامی، چه ایمیل یا فیس‌‌بوک و یا جسمی و جنسی) و آنگاه همسرش را سرزنش می‌کند که چون تو زیاد کار می‌کنی و به من توجه لازم را نداری من به این راه افتادم. یک مدیر ارتقاء نمی‌گیرد و آنگاه رئیس بالا ترش را مورد سرزنش قرار می‌دهد که یک نژادپرست متعصب است.

البته کاملاً روشن است که مواردی وجود دارد که فرد سزاوار سرزنش است به خاطر بدکاری و یا خطای محرزی که انجام داده است، که در چنین شرایطی اعلام ناراحتی و دلخوری و سرزنش کردن او به خاطر ضرر و زیانی که به ما زده است وارد است و منطقی. ولی درگیر بازی سرزنش شدن، هنوز هم در اینجا وجاهت و ضرورتی ندارد و مشکلی را حل نمی کند. در چنین مواردی شیوه‌های سازنده و مؤثری برای چالش، مجادله و قرار دادن مسئولیت رفتار فرد بر دوشش از راههای قانونی و عرفی وجود دارد.

این نوع اقدام و عمل همواره براساس معیارهای عینی انجام می‌گیرد و رفتارها و برخوردهای غیرمحترمانه و هتک حرمت دیگران را باعث نمی‌شود و هرگز در چرخه بازی» سرزنش دیگران» قرار نمی‌گیرند. خارج از بستر حقوقی، سرزنش کردن دیگران یا عوامل بیرونی شاید با هدف بهبودی اوضاع و شرایط انجام شود. بنابر این هنگامی که دو نفر که برای هم افراد مهمی محسوب می‌شوند بر سر یک موضوع با هم مجادله و بگو و مگو دارند، پذیرفتن بخشی از سرزنش و تقصیر توسط هر دو طرف درگیر در موضوع، می‌تواند کمک کند تا اصلاحات سازنده‌ای را برای آینده انجام دهند. در واقع در مشاوره، آمادگی و میل به پذیرفتن مسئولیت زندگی خود یکی از مهمترین پیش‌نیازهای حرکت به سوی تغییرات سازنده و مؤثر محسوب می‌شود.

با این وجود ، تفاوت قابل توجه و معناداری بین اینگونه سرزنش عقلانی و منطقی و سرزنش غیرمنطقی که در بازی سرزنش حضو ردارد هست. در بازی سرزنش‌گری چهار باور زیربنایی ذکر شده در بالا بطور سیستماتیک و نظامدار ایفای نقش می‌کنند و فعالانه در کارند.

حالا اجازه بدهید به هریک از آنها بطور عمیق‌ترین نگاه کنیم.

1ـ غیرعقلانی  وغیرمنطقی بودن چهارادعای بازی سرزنش

همواره کس دیگری (غیر از خود من) تقصیرکار است و باید سرزنش شود. اولین‌باور این مجموعه بطور کاملاً واضحی نادرست است، چون در بسیاری از موارد وقتی یک رویداد یا اتفاق منفی و ناخواسته رخ می دهد واقعاً تقصیر هیچ کس نیست، یا اینکه تقصیر یک شخص خاص نیست. به عنوان مثال تصادف دو ماشین با هم می‌تواند واقعاً یک تصادف واقعی باشد، یعنی صرف تصادف بدون آنکه کس خاصی بطور عمد مقصر باشد. افراد گاهی اوقات به خاطر تعارضات شخصیتی که با هم دارند از یکدیگر خوششان نمی‌آید یا نمی‌توانند با هم خوب کنار بیایند، گاهی اوقات افراد با هم تماس می‌گیرند و بدون آنکه کس خاصی مقصر باشد، از یکدیگر ویروس یا عامل بیماری را می‌گیرند بدون آنکه واقعاً بطور ارادی تقصیر کسی باشد یا کس خاصی کوتاهی کرده باشد. افراد می‌توانند دچار سکته قلبی یا سرطان شوند، بدون آنکه اشتباه یا خطای کس خاصی باشد.

در واقع افرادی که درگیر بازی سرزنش می‌شوند، اغلب برای توجیه سرزنش کردن دیگران، به یک سلسله تفکرات غیرمنطقی دیگر نیز دست می‌زنند. به عنوان مثال: تقصیر خانمم بود که آن بیماری ویروسی لعنتی را گرفتم، چون شب قبل از آنکه مریض شوم، مجبورم کرد که تا بوق سگ بیدار بمانم و آن فیلمی که کرایه کرده بود را با هم ببینیم. حالا چه کسی می‌تواند وقعاً ثابت کند که اگر او بیشتر می‌خوابید آن ویروس را نمی‌گرفت و یا مریض نمی‌شد؟

بقول منطقیون:  اثبات شیئی نفی ماعدا نمی‌کند. یعنی رخ دادن واقعه ای پس از یک واقعه یا رویداد خاص به معنای این نیست که رویداد اول باعث رویداد دوم شده است و رابطه علّی بین آنها وجود دارد. سفسطه به اندازه تاریخ بشر عمر دارد، و اینگونه به نظر می‌رسد که انداختن گناه و تقصیر به گردن دیگران بسیار آسان‌تر از فکر کردن به شیوه علمی است. بازی سرزنش‌گری کشتزار و زایشگاهی است برای ادعاهای غیر علمی و غیرقابل حمایت عقل.

-2  فرد خطاکار / تقصیرکار سزاوار بی‌حرمتی و بی‌احترامی است.

دومین باور بازی سرزنش‌گری نیز غیرعقلانی است چون بین گناه و گناهکار، خطا و خطا کار تفاوتی قائل نمی‌شود. این باور نمی‌گوید که: «کاری که کردی اشتباه و خطا بود»، بلکه می گوید تو به عنوان یک «شخص» از صفات مثبت و برازنده تهی شدی. تو به خاطر اشتباه و خطایی که کردی اکنون کمتر انسانی و بنابر این کمتر ارزش و احترام داری. این یک امر شخصی است و حالا به خاطر خطایی که در حق من کرده‌ای داغ و ننگ بر پیشانی‌ات خورده، حقیر و منفوری و اکنون آدمی پست‌تر از آنی که قبل از خطا بودی. اگر مقصر و سزاوار سرزنشی پس کمتر هم قابل احترامی. این نوع  استدلال قانون و قاعده اصلی انجام بازی سرزنش‌گری است.

اما همانطور که می‌دانیم، باورها همواره واقع‌گرایانه نیستند. حتی اگ ر کسی کاری را اشتباه انجام داد، به این معنا نخواهد بود که او انسان بدی است یا به عنوان یک انسان سزاوار احترام کمتری است. اگر چنین بود که همه ما می‌بایست شأن و احترام خود را از دست می‌دادیم، چون همه انسان‌ها در طول زندگی‌شان کم و بیش اشتباهات، و خطاها و انتخاب‌های ناصواب و ضعیفی انجام داده‌اند. بنابراین اگر تمایل داریم عمل و کردار خطا را محکوم کنیم، لازم نیست که انجام دهنده عمل خطا را مورد لعن و طعن و دشنام قرار دهیم . قانون ساده زندگی می‌گوید، اگر قسمتی از چیزی درست و صادق باشد، دلیل نمی‌شود که تمام آن درست و صادق باشد.

قصه زیر شاید کمی به روشن‌تر شدن بحث کمک کند.

حکم سنگسار زناکاران یک سنت در قوم موسی و دین کلیمیان است. در زمان عیسی که خود کلیمی زاده است، زنی را به جرم زنا به میدان شهر آوردند که سنگسارش کنند. مسیح هر چه کرد که افراد را قانع کند که شاید او محذوریتی داشته و خطا کرده، بیایید کمکش کنیم تا پس از این تن فروشی نکند ، مردم نپذیرفتند.

مسیح گفت ایرادی ندارد، هر کس هر چند سنگ می‌خواهد به او پرتاب کند در دامن خود جمع‌آوری کند. زن را در چاله ای انداختند و همگی به دور آن با فاصله ایستادند تا هرگاه مسیح فرمان داد زن را سنگسار کنند. مسیح پرسید آیا همگی آماده‌اند؟

پاسخ مثبت شنید. آنگاه گفت: سنگ اول را کسی پرتاب کند که تاکنون خطا نکرده است. دقایقی چند گذشت و کسی پیدا نشد که سنگ اول را پرتاب کند. آنگاه همه سنگ‌های خود را از دامن به زمین ریخته و میدان را ترک کردند.

3 ـ آموختن و درس دادن به آنها از طریق بی‌حرمتی کردن به آنها ضروری است

استفاده از سکوت و قهر، حمله کلامی به فرد، فحاشی، اتهام، بی‌ادبی و بی‌حرمتی و یا استفاده از زور و اجبار بدنی همگی روش‌های سنتی برای قطع پیوند و رابطه انسانی و بستن راه گفتگوی سازنده و معنادار است، آن هم در جایی که اختلاف نظرها و تفاوت‌ها را می‌توان بطور عقلانی و منطقی طرح‌ و بررسی کرد. بازی سرزنش‌گری بدنبال حل مسالمت‌آمیز و سازنده اختلاف‌ها نیست، بلکه هدفش بطور مبهم، غیرواقعگرایانه و غیرسازنده اطمینان از این است که افراد خاطی مجازاتی که سزاوارشان هست را دریافت کنند. طرح این بازی در فرایند ایجاد و نگهداری روابط بین فردی رضایت‌بخش ما را به هیچ‌جا نمی‌رساند. بلکه بر عکس بیشتر در همه زمینه‌ها باعث نارضایتی و ناخشنودی فرد سرزنشگر می‌شوند.

4 ـ هیچ تقصیری متوجه من نیست.

بیشتر نارضایتی و ناخشنودی افراد ناشی از عدم پذیرش مسئولیت شخصی خود در مسیر ارضاء‌ نیازها و خواسته‌هایشان است.

همه مردم اشتباه می‌کنند و دست به اقدامات و اعمالی می‌زنند که قابل ندامت و پشیمانی است. اما با نپذیرفتن مسئولیت شخصی اعمال و کردار خود جاده و راه مؤثر تغییر بسته خواهد بود. این مسئولیت‌گریزی و یا امتناع از پذیرفتن مستولیت سهم خود در تمام تعاملات و اقدامات توسط باوری تغذیه می‌شود که می‌گوید به هر دلیلی اشتباه کردن مجاز نیست و دیگران نباید در خصوص من اشتباه یا خطایی بکنند. بهتر آن است به جای پذیرفتن خطا بودن کار خود و اصلاح آن، دیگران را مورد سرزنش قرار دهیم. از این ‌رو اشتباه و خطا کردن به معنای عیب ونقصداشتناست و عیب و نقص داشتن هم یعنی ارزش دریافت احترام نداری.

در حالیکه نقص و عیب واقعی همین «انتظار و توقع کامل و بی‌نقص» بودن است. اگرچه افراد کامل و بی‌نقص نیستند ولی می‌توانند از اشتباهات خود یاد بگیرند، به شرطی که خطا و اشتباه خود را بپذیرند و رفتار خود را در آینده تغییر دهند. ولی متأسفانه بازیگران بازی سرزنش‌گری همواره به بیرون از خود نگاه می کنند تا تقصیر و اشتباه را به گردن عوامل بیرون از خود بیندازند و آن را سرزنش کنند. هرگز عامل اصلی من نبوده و نیستم، بلکه همواره دیگری است که تقصیر کار است، من را مسئول و مقصر می‌شناسی؟ لعنت به تو، عجب آدم بی‌انصافی هستی، هیچ عیبی روی من نمی نشیند.

. نمونه بارز این نوع افراد را من همواره در مراجعینم می‌بینم. هرگاه دیر به قرار خود می‌آیند همواره بهانه شان این است که : » ترافیک بود، هوا بارانی بود، سرکارم یک کار غیرمترقبه پیش آمد، مبایلم زنگ نزد، بچه‌ام مریض بود»…وکمتردیدهامکهفردمسئولیت‌دیرکردشرابپذیردوبهآسانیبگوید: ببخشید بی‌دقتی در برنامه‌ریزی کردم و دیر رسیدم.

چگونه انجام بازی سرزنشگری را متوقف کنیم.

گام نحست در این فرایند، خود-ارزیابی است:

  • آیا وقتی کارها درست آنطور که تو می‌خواهی پیش نمی‌روند، به دنبال کسی می‌گردی که او را مقصر بدانی؟
  • آیا گرایش داری فردی را که مقصر قلمداد می‌کنی، یا متهم را با نگاه تحقیر و توهین‌آمیز بنگری؟
  • آیا با او به شیوه غیر محترمانه ، بی‌ادبانه و توهین‌آمیز رفتار می‌کنی یا با او قهر می‌کنی و فکر می‌کنی حق با توست؟
  • ‌هر چند وقت یکبار این اتفاق می‌افتد؟
  • آیا کلا آدم سرزنشگری هستی؟
  • بشتر با اطرافیانت اینگونه رفتار می‌کنی؟

صادقانه خود را ارزیابی کنید و ببینید که اگر این همیشه دیگران هستند (فرزندان، خواهر، برادر، صاحب‌ کار، همسر، رئیس، کارکنان‌تان، دوستان و …) که باعث خشم وعصبانیت وناراحتی شما می‌شوند و این چیزها زیاد در زندگی شما رخ می‌دهد، مثلاً بیش از یکی ـ دو بار در هفته، آنگاه مطمئن باشید که شما هم یک بازیگر بازی سرزنشگری هستید. آنگاه از خود شاید سؤال کنید که برای خشنودی زندگی خودم چه کار متفاوتی باید انجام دهم؟

در پایین چند توصیه می آورم شاید بتواند به شما کمک کند.

1 ـ اول از این ادعا و باور که به شما می‌گوید همواره کسی مقصر است و باید سرزنش شود و مکافات عملش را بپردازد دست بردارید. زندگی روزانه یک دادگاه حقوقی نیست و شما هم قاضی یا هیئت منصفه نیستید. خودت و دیگران را به طور غیرمشروط بپذیر، بدون داوری رفتار و کردار خود یا آنها. دیگران قرار نیست مثل تو عمل یا فکر کنند تا آدم‌های قابل احترامی باشند. افراد در تنظیم زمان و زندگی‌شان با تو متفاوت‌اند، همچنان که تو با آنها متفاوت.

به قول آلبرت الیس: کجا نوشته که رفتار و فکر و سلیقه و خواست شما معیار و استاندارد است و همه باید با خواست و معیار تو خود را تطبیق دهند؟ این به معنای آن نیست که نمی‌توانید رفتارهای خود و دیگران را به صورت منفی درجه‌بندی یا ارزیابی کنید، بلکه به این معناست که شما نمی‌توانید خود و یا دیگران را سرزنش یا تحقیر کنید. آدم‌ها «احمق»، «بی‌شعور» و یا «کثافت» نیستند، حتی اگر گاهی کارهای احمقانه و نابخردانه انجام می‌دهند.

2- مسئولیت‌ پذیری را از منظر دیگری بنگرید، یعنی به عنوان راهی برای یادگیری از اشتباهات خود. این تعریف را هم برای خود و هم برای دیگران به کار ببرید . خطاپذیری خود را به عنوان یکی از راههای اصلاح و بهبود خویش ببینید. ما از اشتباهات خود می‌آموزیم. تمام سعی خود را بکنید تا امور را بهبود بخشید، ولی به یاد داشته باشید که شما در یک دنیای پرنقص و اشکال و غیرکامل زندگی می‌کنید، همراه با آدم هایی که مثل خود شما پر اشتباه و نقص‌اند. با تمام وجود این دنیای غیرکامل و پرنقص و ایراد و موجودات جایزالخطا و اشتباه کننده، از جمله خودتان و دیگران،‌را در آغوش بگیرید و سرزنش دیگران را به خاطر خطا و اشتباهاتی که می‌کنند متوقف کنید


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : روان شناسی , مطالب خواندنی

دیدگاه بسته شده است.