مطالب مهم

» روان شناسی » فرد باهوش کیست؟
 115 بازدید

فرد باهوش کیست؟

فرد باهوش کیست!چرا بعضی مردم از موهبت خوب زندگی کردن برخوردارند؟  چرا باهوش ترین شاگردان کلاس، ثرتمندترین نمی شوند؟ چرا ما از بعضی افراد در همان نگاه اول خوشمان می آید و از بعضی دیگر خوشمان نمی آید؟ تحقیقات جدید درباره فعالیت مغز انسان نشان می دهد که بهره احساسات و هیجانات انسان (Emotional Quotient) نسبت به […]

فرد باهوش کیست؟


فرد باهوش کیست!چرا بعضی مردم از موهبت خوب زندگی کردن برخوردارند؟


 چرا باهوش ترین شاگردان کلاس، ثرتمندترین نمی شوند؟
 چرا ما از بعضی افراد در همان نگاه اول خوشمان می آید و از بعضی دیگر خوشمان نمی آید؟
 تحقیقات جدید درباره فعالیت مغز انسان نشان می دهد که بهره احساسات و هیجانات انسان (Emotional Quotient) نسبت به بهره هوشی (Intelligent Quotient) معیار واقعی تری برای سنجش موفقیت انسان است.

 به عبارت دیگر هوش احساسی یا EQ تعیین کننده کامیابی‌انسان در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی است نه بهره هوشی یا IQ .”هوندا” در خاطراتش می نویسد: «ارزش مدرک تحصیلی حتی از یک بلیط سینما هم کمتر است». “ماک مک کرومک” در کتاب “هاروارد چه چیزهایی را یاد نمی دهد”می گوید: «من از اهمیت هوش، استعداد و تحصیلات عالی، آگاهم، اما این نکته را هم خوب می دانم که هیچ یک از چنین صفاتی نمی تواند جای عوامل غیر هوشی، بلکه احساسی نظیر عقل سلیم، سرعت تصمیم گیری،‌ قضاوت صحیح و شم تجاری که سرنوشت کامیابی ها را رقم می زند، بگیرد» .

در بررسی ها روشن شده است که عوامل کامیابی افراد برجسته ناشی از احساسات مثبت (EQ+) است که آنان در خود ایجاد می کنند و برعکس، افراد ناموفق کسانی هستند که احساسات منفی (EQ-) را در خود پرورش می دهند . این عوامل احساسی مثبت عبارتند از احساس عزت نفس، خویشتن پذیری،‌ مسؤولیت پذیری، آرمان داری، برنامه ریزی ذهن، مثبت اندیش‍ی،‌ رویا پردازی، الهام گرفتن، تغییر پذیری، خوشرویی،‌ ماجراجویی، بردباری و … و از جمله احساسات منفی می توان از بدبینی، ترس از شکست، اضطراب، احساس ناتوانی، فرار از پذیرش مسؤولیت،‌ احساس عدم امنیت و … نام برد.

 وقتی مشغول کاری هستیم،‌ مشغول رانندگی هستیم یا اینکه صحبت می کنیم، ناگهان در ذهن ما جرقه ای ایجاد می شود که راه حل مشکل ماست. یک ندای درونی که به قلب ما الهام می شود. در چنین وضعی احساس می کنیم راه حل از هر جهت کامل و درست است، یا اگر احساس کنیم جواب غلط است، بی چون و چرا غلط است. بنابر این یکی از هوشمندانه ترین کارها این است که به هنگام اخذ تصمیمات، به ندای قلبی خود گوش فرا دهیم.
 “کنت بلانچارد” در کتاب “سیری در کمال فردی” می نویسد: «من به هنگام سخنرانی،‌ تنها به ذهن و اندیشه خود متوسل نمی شوم، بلکه بسیاری از اوقات از قلبم کمک می گیرم. اگر برای اداره زندگی فقط به ذهن خود متکی شوم، پس از مدتی از پای در می آیم. از این رو تصور می کنم که بهترین شیوه آن است که از قلب خود آغاز کنم، به این امید که اندیشه ام به کمک احساسم بشتابد و کار را به پایان ببرد».

 “فکر” و “احساس” عوامل دوگانه در تصمیم گیری هستند که در واقع، احساس، نیروی محرک و برانگیزاننده فکر است. هر فکری را که می خواهیم جامه عمل بپوشانیم،می بایست به وسیله احساس یا تمنایی مانند عشق یا هیجان،‌ برانگیخته و فعال کنیم که به آن هوش احساسی یا استعداد عاطفی (EQ) می گوئیم.
 این پدیده را آزمایشهای تست هوش (IQ Test) نمی توانند نشان دهند.

 اصطلاح هوش احساسی را در سال 1990 “پیتر سالوی” و “جان مایر” برای بیان کیفیت درک افراد، همدردی با احساس دیگران و درک رابطه هیجانات افراد با بهبود زندگی به کار بردند.
 (نقل از کتاب نقش دل در مدیریت، نوشته مجتبی کاشانی)

منبع : پارسینه


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


دسته بندی : روان شناسی , مطالب خواندنی

دیدگاه بسته شده است.